توی زندگی انتخابای سختی وجود داره. و حتی انتخابای وحشتناکی :|
بین پدر ومادر یا همسر
بین شغل با درآمد کمتر و مسیر نزدیک تر یا شغل بهتر با مسیر دور
بین از دست دادن زیبایی به قیمت زنده موندن، یا زیبا مردن
بین ایران و دوستا و خانواده و هم زبونا و هم فرهنگا و هم فکرا، یا امریکا و آزادی
بین رای دادن و جنگیدن یا ایستادن و تماشا کردن
بین خودکشی یا تحمل
بین درد زایمان یا درد بخیه و جراحی
بین سالم زندگی کردن یا ریسک جراحی زیبایی
بین شیمی درمانی و جنگیدن با سرطان یا بی خیال و تسلیم شدن و چند صباح آخرو خوش بودن
بین دولتی یا آزاد
بین آپارتمان بزرگ یا ویلایی کوچیک
بین آمپول یا قرص
بین خیانت یا صداقت
بین کیش یا شمال
بین مهمونی خونوادگی یا مسافرت مجردی
بین....
انتخابا زیادن
بیاین سخت نگیریم
بیاین به این فکر کنیم که ممکنه انتخابی که واسش سخت میگیریم، واسه کسای دیگه خنده دار باشه! خیلیا آرزوشو داشته باشن. آرزو داشته باشن به جای فکر کردن به شیمی درمانی به کیش فکر کنن!
بیاین صادق باشیم با خودمون...
زندگی اونقدرا هم سخت نیست...
پاسخ: چرخه ای ست که هنگامی که انسان تحمل بیداری را ندارد به آن روی میآورد. در این چرخه تا جایی که بدن ظرفیت دارد میخوابم. هنگامی که بدن واقعا توانایی خوابیدن بیشتر را ندارد، به موزیک روی آورده و تا جای ممکن، یعنی آستانه ی تهوع موزیک گوش میدهیم. بعد برای پیش گیری از تهوع، میخوابیم!
ممکن است این سوال پیش بیاید که "تحمل بیداری را نداشتن" یعنی چه؟
این عبارت بدین معناست که شما از لحاظ روحی بسیار خسته و آشفته میباشید و تحمل فکر کردن به مسائل پیش آمده را ندارید زیرا باعث آشفتگی و آزار بیشتر شما میشود. بدین ترتیب میخوابید تا به چیزی فکر نکنید. موزیک هم در بیداری حکم گریزاننده ی فکر را دارد.
این چرخه نوعی فرار از حقایق است، ولی در مواردی که حقایق باعث سرگشتگی و رنجش بیش از اندازه ی شما میشود، مجاز به استفاده از آن هستید.
تجربه ثابت کرده است که اطرافیان ابتدا نگران شما خواهند شد ولی پس از مدتی شما را به حال خود میگذارند تا از این حال بیرون آیید.
+هم اکنون!
The sun is black
Then it's shades of red
سیگاری که به خاطر من کشیدی
دروغی که به خاطر تو شندیم
خوابی که به خاطر من نرفتی
دردی که به خاطر تو کشیدم
عشقی که نبود از اول
مردی که قرار بود تو باشی
ترسی که داشتم از آن روز
و تا هنوز منتظرش گذاشتی
اینطرف من؛ گیلاس خالی
آنطرف تو... غرق دود سیگاری
درد میکشیم، بغض میکُشیم
چه روزگاری... چه روزگاری...
اشتباه کجا بود،که راه جدا شد؟
من چه کردم؟ عشق کجایی؟
هیچ ندانم... هیچ نگویم....
مرگ رسیده؛ کجای کاری؟!
سِزارینش کردند
خودش را در آوردند
ولی زخم دردناکش با هر نفس؛ با هر قدم، یادم می آورد
چیزی درونم بود که یادگاری از تو بود...
منو نجات نده... موقع نجاتم نیست...
سیامک عباسی-من انتخاب شدم
سختی
آسانی
تلخی
شیرینی
درد
آسایش
هر چه باشد
میگذرد
بنگر که پس از پایان
قوی تر شده ای
یا سست و بی اراده؟
عطری که روزی عاشقش بودم
نگاه میکردم وقتی میزدی به تنت
بویش را با تمام وجود میبلعیدم
ذراتش میرفت توی بینی و چشم هایم... به سرفه می افتادم
نگاهم میکردی و میخندیدی
نگاهت غرقم میکرد
چه شد؟
چه شد؟
چه شد که امروز من نیستم کسی که موقع عطر زدن تماشایت میکند؟
ذرات عطر چشمانش را میسوزاند؟
او هم تو را میخنداند؟
نگاهت غرقش میکند؟
حتما...
کجایی که مثل آن روزها اشک هایم را از گونه ی تب دارم پاک کنی و ببوسی؟
میدانم... کارت تو اسمش خیانت است
و کار من اسمش حماقت
لعنت به دنیایی که با تو داشتم... عشق من!
مرز بین عشق و حماقت از مو هم باریک تره
آهسته و تنها غرق تو میمیرم....
گاه یک احساس خشک و خالی هم خیانت است
گاهی یک هم آغوشی هم حتی خیانت نیست...